بی هراس دیده شدن

هفده ترانة بیخوابی

 

 

1.

عاشق بود

اما سر از ترانة دیگری درآورد

بهاربود

اما بر درختانِ دیگری نشست

زنگوله بود

اما بر گردنِ بزغاله‌ای دیگر

 

2.

فتحِ شب در بیداری است

فتحِ بیداری در خواب

فتحِ خواب در رؤیا

 

3.

چند استکان، یک جارو

دوباره چند استکان، یک جارو

بعد چند فنجان، فنجان، فنجان

دوباره استکان

دوباره جارو

این وسط گاهی قیچی، گاهی شانه، گاهی انگشتانه

 

4.

تاراندیم تاریکی‌ها را

 

5.

غمهایِ معاصر این صدا را بشنو

که از به هم خوردن

 دواستکان

بیرون می‌جهد

یا از کشیدنِ انگشتی بر شانه‌ای

به بیهودگی

 

6.

من خودکارم، سیاهم

دلم می‌خواهد دروغ بگویم

مثلاً بگویم

من مداد رنگی ام

بنفشم

سرخم

آبی‌ام

 

7.

مثلِ پیدا کردنِ یک تکّه ابر در کویر، در تموز

 

8.

شبها یخچالها با هم درد دل می‌کنند

این یکی از دلِ کبابِ مرغهایِ سرخ‌شده‌اش می‌گوید

آن دیگری از جوشیدنِ ماست‌هایِ ترشیده‌اش که مثل سیر و سرکه ...

گاهی دل‌ِشان برایِ شیشه‌ای آب یا مربّا یا زیتون

که چندوقت پیشتر شکسته بود،

                                    تنگ می‌شود

این وسط بعضی وقت‌ها تربچه‌ها

هی‌جوک تعریف می‌کنند و بقیه هی خنده‌ و ریسه می‌روند

 

اما یک شب

به غمنامه‌هایِ یک دست کلّة ‌پاچة کامل گوش دادیم

که راهِ درازی را آمده‌بود

از مرتع تا کشتارگاه

ازسلّاخ‌خانه تا کلّه‌پزی

و هنوز راهِ درازی در پیش داشت

 

9.

چند زیبایی در ناتمامی زیباتر می‌شوند

یکی

دیگری

و آخری

 

10.

گاهی فراموشی می‌آورد

گاهی فراموشی می‌برد

 

11.

درخت با همة تنومندی‌اش

به کلاغ احترام می‌گذارد

و کلاغ هم حرمتِ سایة درخت را دارد

 

12.

تنها چند سطر فاصله

اگر میان نام ومن و تونباشد

ما ترانه‌ایم، غزلیم، شادیم

 

13.

به خدا قسم خورد

و بعد به پیامبر

و بعد به دو دستِ بریده

و بعد به سوزِ دلی و ناله‌هایِ کسی

و بعد با خجالتِ بسیار

اعتراف کرد

که دروغ گفته‌است

و دروغ گفته‌است که کسی را دوست ندارد

 

14.

از هجومِ این همه شعر

حیرانم

و از هجومِ این هم شعر

نگرانم

 

15.

یخچال دوباره می‌خواهد ازو یادی کنیم

ما که از این زبان _ وزوزو چیزی سر در نمی‌آوریم

پس تنها به اعلامِ حضورش احترام می‌گذاریم

و چند سطر سکوت می‌کنیم

 

16.

تازه!

ملافه ها را ندیده بودم!

تازه!

ملافه‌ها را دیدم!

 

17.

کاغذ که تمام شود

بلند می‌شوم

نمازِ قضا شده‌ام را می‌خوانم

سری به یخچال می‌زنم

برمی‌گردم

خودکارم را به خوابیدن دعوت می‌کنم

به کاغذ شب به‌خیر می‌گویم

و می‌خوابم

تا صبح

تا شروعِ دوبارة جستجو برایِ شعر ... .

 

7 مرداد 86

یزد

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٦ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط پیام شمس‌الدینی نظرات () |

جلسه نقد و بررسی کتاب بی هراس دیده شدن دوشنبه 28 اردیبهشت 1388 در کانون نویسندگان ایران برگزار شد. در این جلسه  با مدیریت خانم مهرنوش قربانعلی، شاعر سه منتقد به نقد گوشه هایی از  این کتاب پرداختند. دکتر شیرزاد پیک حرفه در قرائتی اگزیستانسیالیستی میان دو شعر شاخص این مجموعه و آرا ونظرات ژان پل سارتر و کارل یاسپرس ارتباطهایی برقرار کرده بود که متن کامل آن را در سایت کانون ادبیات ایران می توانید بخوانید.

سید علی میرجعفری نیز با  بر شمردن نقاط قوت این کتاب از شعرهایی که توانسته بودند نظر او ارا جلب کنند سخن گفت و پیوند میان ادب کهن فارسی و شعر نو را از نکات برجسته آن دانست.

محمد رمضانی فرخانی (م. رگبار) اما با بررسی اقلیمی که شاعر از آن برخاسته بود و ذکر قله های تاریخ ادبیات ان دیار به محافظه کاری شاعر در عرصه های اجتماعی، خست در بیان لطایف تغزلی و عدم وجود فردیت ناب در شعرهای شمس الدینی تاخت. او توجه افراطی شاعر به رسانه ها و پارادیم های غالب را نقطه ضعف چشمگیری در کارنامه شعری شاعری دانست که از دیده شدن می هراسد و جایی در میان سخنانش گفت شاعری درست به شترسواری می ماند که دولا دولا ندارد!

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط پیام شمس‌الدینی نظرات () |

دوست سالهای دور و دیر دانش آموزی ام فرزدق(مهدی) اسدی منتی بر سرم گذاشته دو تا از شعرهای چاپ شده در کتابم را به عربی ترجمه کرده و روی وبلاگش منتشر کرده. قضاوت درباره اینکه این اتفاق چقدر می‌تواند مهم تلقی شود را به شما می‌سپارم البته پس از آنکه نگاهی به کتاب تبعید انداختید!

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط پیام شمس‌الدینی نظرات () |